خاطرات روزانه
این مدتی که نتونستم آپ کنم حسابی سرمون شلوغ بود.آخه مامان بزرگ السای اسباب کشی داشتند و من به عنوان یک عروس خوب از پنجشنبه هفته پیش ٨٨/١١/٨ مشغول خدمت رسانی به خونواده همسری بودم.
الحمدالله مستقر شدند.
السای کوچولو هم این مدت در مورد خواب بهش بد گذشت.
چون صبح زود بیدارش میکردم و میرفتیم خونه مادر شوهرم.(ساعات خواب من و خونواده همسرم اصلا یکی نیست).
یک کار مثبت که انجام دادم این بود که روز اسباب کشی(جمعه)السای رو پیش آنا جون و بابا جون(مامان و بابای خودم) گذاشتم.و شب موقع شام آوردیمش.
روزهای بعد که بردمش خیلی اذیت میکرد و مدام به من میگفت الناز گوجوما(یعنی منو بغلم کن)من هم به شوخی میگفتم خودم یاد دادم که هر وقت دیدی من دارم کار میکنم بگو گوجوما تا من خسته نشم.
یه روز که با السای رفتیم خونه مادرشوهرم جلوی در یه گربه بود.منم از گربه میترسم.
نتونستم زنگ آیفون رو بزنم و دیدم یه آقایی از در اومد بیرون و من بهش گفتم حاج آقا بی زحمت گربه رو بزنید کنار تا من برم بالا.بالاخره توفیق حاصل شد و ما رسیدیم خونه.حالا این السای کوچولوی ما (یا به قول باباش السای شافتالی)به همه توضیح داد که الناز از گربه ترسید و جالب اینکه از منم می پرسید اسم اون آقا حاج آقا بود؟
روز سه شنبه ٨٨/١١/١٣ من و فرح جون به رفتیم بازار و السای رو پیش آنا جون و سنا گذاشتیم.السای هم تا دید ما آماده رفتنیم شروع به گریه و زاری کرد.
البته نه به خاطر بنده بلکه به خاطر فرح جونش.حالا باز جای شکرش هست که دخترم به خاطر دوری خاله اش گریه میکنه نه عمه اش.اینو دیگه نمیتونستم تحمل کنم.
(لازم به ذکر است که السای خوشگله ما اصلا عمه نداره و اون عمه ای که تو خاطراتش مینویسم همون مامان بزرگشه که السای بهش عمه میگه)
بهترین سرگرمی السای خوشگله بعز از تولدش بازی با بادکنک شده و حسابی بالا و پایین میپره.
جالب اینکه بادکنک رو حدود ١ متر جلوتر میزنه و به من میگه بگو شوت بزن و بعد از یه دورخیز حسابی شوت میکنه.
یا اینکه موقع شوت زدن میگه درو باز کنین(اینو همینطوری فارسی میگه)حالا کدوم در باید باز بشه خدا میدونه.
روز شنبه ٨٨/١١/١٧ بعد از خوردن صبحونه دیدم السای دفتر و مدادش رو آورده و مثلا درس میخونه. حرفهایی رو زد که برام جالب اومد. اول به زبان اصلی مینویسم بعدا فارسی.
یوخودان دوران دا (بعد از بیدار شدن)
درس یازال لار میدادی نان (درس مینویسن با مداد)
گئدل لر آمریکا یا پرهامی گورل لر (میرن آمریکا و پرهام رو میبینن)
مکالمه تلفنی خیالی با دای دای و پرهام خوشگله(پسر دایی السای) هر روز توسط السای انجام میشه.همه مون دلمون براشون تنگ شده.
تازگی ها وقتی یه کاری رو از من میخواد و من براش انجام میدم فورا میگه:
آفرین بالاما(بچه ام) گولو مه (گلم) نازیما (نازم) دادیما (اینو به فارسی نمیدونم )
میخواستم چند تا عکس از السای بزارم که سایت های آپلود فیلتر شدن.
به به نسیم جون سایت معرفی کرده مرسی عزیزم.
السای ناز من تو عکس زیر کیک تولد با شمع درست کرده:

و این هم مکان جدید صندلی خانم خوشگله :

پس تا بعد خدا حافظ و مواظب خودتون باشین.















