حساسیت السای و تولد لیاناو ...

عید فطر رو با تاخیر خیلی زیاد تیریک میگویم.خجالت

رمضان 90 هم تموم شد و خدا رو شکر میکنیم که تونستیم گوشه ای از واجبات رو ادا کنیم.

صبح روز عید ما السای کوچولو را به دکتر بردیم. چند روزی بود که تو بدن السای کهیر دیده میشد و منم شربت دیفن هیدرامین میدادم و خوب میشد. ولی روز چهار شنبه سر صبحانه بابا حسی متوجه کوچک شدن چشم خانمی ما شد و بعد از صبحانه طرف چپ صورتش کلا ورم کرد. سریع السای رو به کلینیک رساندیم که دکتر شربت تجویز کرد و امپول رو مشروط بر خوابیدن ورم صورتش کرد.

خود السای هم متوجه شده بود و مدام میگفت چرا لبم کج شده.فرشته

عصر شنبه هم السای نازم رو پیش دکتر خودش بردیم که ایشون قرص و شربت داد و الان خوبه.

این حساسیت ناشی از چه چیزی بود الله اعلم. حدس میزنیم به خاطر تماس با برگ انجیر بود یا به خاطر بوی بوگیر دستشویی .سوال                    

تو مطب هم السای خانم از دکترش پرسید که بستنی ضرر داره؟ که آقای ذکتر فرمودند آره نخوری بهتره.

بعد هم خانم خانما پرسید میتونم نوشابه و آبجو بخورم ؟ که آقای دکتر کلی بابت این پرسش خندید و گفت تو اینا رو ول کن بچسب به ؟؟؟ دیگه اشک از چشامون میومد بس که خندیدیم.

شب عید هم السای پای تلفن به همه عید رو تبریک گفت.

وقتی نسیم (دختر خاله ارشد) ازش پرسید که آیا تو هم روزه گرفته بودی؟

السای ناز نا ز جواب داد: نسیم مگه نمیدونی  من بچه ام و بچه ها روزه نمی گیرند.

 نسیم هم جواب داد : نه من نمیدونستم.

السای: ا..... وقتی بچه هم بودی بازم نمیدونستی؟....( حاظر جوابی به این میگن)از خود راضی

سه شنبه 15 شهریور هم دختر دایی بابا حسی السای رو به جشن تولد دخترش لیانا دعوت کرد. السای کلی ذوق کرده بود.آخه بهش گفتم تو رو دعوت کردن و من دعوت نشدم.هورا

البته مراسم توی مهد کوددک برگزار شد که کلی وسایل بازی داشت و بچه ها حسابی بازی کردند و آخر سر هم با گریه السای رو برگرداندم. ابرو

البته خودم هم اونجا بودم چون مسیر دور بود و نتونستم به خونه بیام و بعد دنبال السای برم. خود السای هم نگران بود و میگفت اگه تو نباشی من چیکار کنم؟

خلاصه السای با این شرط سالن رو ترک کرد که تولد خودش رو هم اونجا بگیریم ولی دیر تموم بشه.

اینم السای کوچولو آماده برای رفتن به تولد:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

السای خوشگله در مراسم تولد که مشعول خمیر بازی بود:

 

 

 

 

البته از خود مراسم بیشتر فیلم گرفتم و عکس کم بود.

داشتم با فرح جون تلفنی صحبت میکردم که صدای اذان اومد. السای گفت مامان زود باش برو نمازتو بخون الان گناه میشه. به فرح جون هم بگو اونم نماز بخونه.

رفته بودم دکتر که السای با صدای بلند گفت : مامان بازم عروس شو و ایندفعه یه پسر بیار.نیشخند

نسیم دختر خاله ارشد از رشته مهندسی پزشکی فبول شده که بابا حسی به السای گفت تو باید به نسیم هم خانم دکتر بگی هم خانم مهندس.

السای هم گفت: منم بزرگ بشم هم خانم دکتر میشم هم هانم مهندس هم خانم معلم. فکرکنم السای باید از رشته مهندسی پزشکی تربیت معلم قبول بشه . نظر شما چیه؟

 

فعلا تا بعد بای بای.

 

 

 

 

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروغ

دخمل شما خوش ادا ترین دختریه که تو نت دیدم[لبخند] دوسش دارم[گل]

شادی

سلام مامان خانمی هزار ماشاالله به به چه دخمل نازی خدا براتون حفظش کنه شما اگرم نمینوشتی ترک هستید من خودم میفهمیدم از بس که ماشاالله این ترکها همه سفید و خوشگلن! من سنی چخ ایستیرم من چندبار به وبلاگ قشنگ السای جون سر زدم ولی تا حالا نظر نذاشته بودم ایندفعه دیگه با دیدن این عکسهای خوشگل از السای کوچولو دلم نیومد نظر نذارم...

مامان محمدمهدی

بخدا این دختر عروسکه.هیچ عیبی تو صورت وبدنش نیست.بزن به تخته... براش اسپند دود کن.خدا رو شکر الرژیش برطرف شد.بوسسسسسسس ابجو هم نخور خاله شکمت بزرگ میشه[چشمک]

سوری مامان عسل

سلام خانومی. چه خوردنی تر شده دخملی تو این لباس خوشگلش. روی ماهش رو می بوسم[ماچ][بغل]

پونه

خاله قربونت بشه خانوم مهندس_ دکتر_معلم

مامانی و آیدا

برای حساسیت نگران نباش خداروشکر که برطرف شده . برای آیدا هم پیش اومده بود ... چقدر السای جون ناز شده با این لباس سفید مثل فرشته ها شده ببوسش از طرف من همیشه به تولد و مهمونی عزیزم

فرزانه مامان آرتین

سلااااااااااااااام عزیزم خوبی ؟ هزارماشاله خانومی شده برا خودش چه لباس قشنگی فکر می کنم مهد تولد بیشتر بهشون حال می ده راستی کدوم مهد رفته بودین؟ السای رو هم می خوای مهد ثبت نام کنی ؟

زن عمو السای جون

باید روزی چند بار اسپنددود کنی برا خوشگلمون کاری نداره از مهندسی پزشکی قبول میشه تا دکترا میخونه هم مهندس میشه هم دکتر هم استاد پس حرفش راسه دخترمون

خاطره

ممنون از حضور قشنگت[ماچ][بغل] عزیزم هنوز کامل نشده تموم شد حتما رمزو بهتون میدم